حكايَة لَيلى و الذِّئْب 8

حكايَة لَيلى و الذِّئْب

داستان شنل قرمزی

الحلقة الثّامِنة

قسمت هشتم (پایانی)

بَطنُهُ مَملوءٌ: شكم او پر است.
و هَذَا يَعْنِي أنَّهُ قَد يَكُونُ إبْتَلَعَ لَيلى وَ جَدَّتَها:
و اين به آن معناست كه او شايد ليلا و مادربزرگش را خورده باشد.
أَخَذَ مِقَصَّ الجدّةِ العَجوزِ: قيچي مادربزرگ پير را برداشت.
شَقَّ بِهِ بَطنَ الذِّئبِ: با آن شكم گرگ را شكافت.
الْحَمْدُلِلّه رَأَيْتُ النُّورَ: خداروشكر روشنايي را ديدم.
سَأتَصَرَّفُ الآنَ مَعَ هذا الذِّئبِ تَصَرُّفاً يَلِيقُ بِهِ: الان با اين گرگ رفتاري ميكنم كه سزاوار اوست.
قُلْ لي ماذا سَتَفعلُ بِهِ: به من بگو با او چكار خواهي كرد.
أُفكِّرُ أَنْ أُعاقِبَهُ كَمَا يَستَحِقُّ: فكر مي كنم تا او را آنگونه كه مستحق آن است مجازات كنم.
أَحْضِري لي أحجاراً: برايم چند سنگ بياور.
جَمعتْ: جمع كرد
وَضَعَتْ: قرارداد
أُخْرُجْ مِنْ هُنَا: از اينجا خارج شو.
هَيّا تَحَرَّكْ: زودباش حركت كن.
وَ إلّا أَطْلَقتُ عَليكَ النّارَ: وگرنه به تو شليك مي كنم.
أَظُنُّ أَنَّ صِحَّتَكِ صارَتْ الآن أَفضَلَ: فكر كنم كه الان حالت بهتر شده است.
بَعْدَ أَنْ شاهَدْتُ وَجْهَكِ الجَميلَ: پس از اينكه چهره زيبايت را ديدم.
صِرْتُ أَفْضَل مِنَ السّابقِ بِكثيرٍ: از قبل خيلي بهتر شدم.
نَجَحَتْ مُهِمَّتي إِذَنْ: بنابراين ماموريتم به سرانجام رسيد.
مُنْذُ ذَلِكَ الْوَقْت وَعَدَتْ ليلى أنّها لَنْ تُخلِفَ وَعداً: از آن زمان ليلا قول داد كه خلف وعده نكند.
تَبَنَّتهُ على نَفسِها: به عهده گرفت.
وَ ألاّ تَلْتَفِتَ إلى شَيءٍ آخَر غَيْرِ الهَدفِ الَّذي تُريدُ: و به چيز ديگري به جز هدفي كه مي خواهد توجه نكند.
الرّابِع مِن الشَّهرِالثّالِثِ سَنَةَ أَلْفٍ وَ ثَلاثْمِئَةٍ وَ سَبْعٍ وَ تِسْعينَ

 

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *