021 66 17 60 17 0935 55 83 354

حكايَة لَيلى و الذِّئْب ۱

‎حكايَة لَيلى و الذِّئْب

داستان شنل قرمزی

الْحَلَقةُ الأولى
قسمت اول

فَتاةٌ صَغيرَةٌ: دختري كوچك
تَعيشُ: زندگى مى كند
قَرْيَةٌ هَادِئَةٌ: روستايى آرام
مَرحَباً: سلام
يا عَمِّي: اى عموى من
كَيفَ حالُكِ: حالت چطور است؟
أَهْلاً أَهْلاً: سلام سلام
أَنتِ بِخَيْرٍ ؟: تو خوبي ؟
داعيَةٌ لَكِ بِطولِ العُمْرِ: برايت طول عمر( عمرى طولانى) خواستارم
تُعْرَفُ بِإسمٍ آَخَر: با اسمى ديگر شناخته مى شود.
ذاتُ قُبُّعَةٍ حَمراء: كلاه قرمزی
لِأنَّها كانَتْ دائِماً تَضَعُ عَلَى رأسِها: چون هميشه بر سرش مى گذاشت
البَقَرات: گاوها ی ماده
كانَ الْجَمِيعُ يُحِبُّها: همه او را دوست داشتند
لِطيبَةِ قَلبِها: به خاطر قلب پاكش
ما قِصَّةُ هذِه القُبُّعَة؟: داستان اين كلاه چيست؟
جَدَّتي العَزيزة: مادربزرگ عزيزم
مَرحَباً بِكِ: سلام بر تو
لَقَدْ إِنْتَهَيْتُ مِن صُنعِ هذِه القُبُّعَةِ الحَمراءِ الجَميلَةِ:
درست كردن اين كلاه قرمز زيبا را تمام كردم
مِنْ أَجلِكِ: به خاطر تو
إنَّها جَميلَةٌ جِدَّاً: این واقعا بسيار زيباست
إرْتَديها لِأَراها: آن را بپوش تا ببينم
مُبارَكٌ عَلَيْكِ: مباركت باشه
شُكراً: سپاسگزارم
سَلِمَتْ يَداكِ: دستت درد نكنه
عِنْدَما أَكْبَرُ سَأَصْنَعُ لَكِ وِشاحاً: وقتى بزرگ شدم برايت يك شنل درست مى كنم
باركِ اللهُ فيكِ: آفرين بر تو
أنا سَعيدَةٌ: من خوشحالم، خوشبختم
لِأَنَّني إِسْتَطَعْتُ أَنْ أُفْرِحُكِ: چون تونستم كه تو را خوشحال كنم
لِهَذَا: براي همين
كانَتْ تَرتَدي: مى پوشيد
وَ في يَومٍ مِن الأَيّام: و در روزى از روزها

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به کانــال تلگـرام معهدالضـاد بپیوندید... "کلیـک کنید"