021 66 17 60 17 0935 55 83 354

حكايَة لَيلى و الذِّئْب ۷

حكايَة لَيلى و الذِّئْب

داستان شنل قرمزی

الحلقة السّابعة

قسمت هفتم

وَصَلَتْ: رسید ‏
‏جِئتُ لِزیارَتِکِ: برای دیدار تو آمدم
أُدخُلي: وارد شو
البابُ مَفتوح: در باز است‏
مِسکینَة جَدَتي: بیچاره مادربزرگم
لَقَد تَغَّیَرَ صَوتُها:صدایش تغییر کرده است ‏
سَأدخلُ: وارد خواهم شد.‏
أحضَرتُ لَکِ باقَةً مِنَ الأزهارِ: برای تو دسته گلى آوردم
قَطَفتُها لَکِ مِن الغابَة: آن را برای تو از جنگل چیدم
اُنظری إلَیها: به آن نگاه کن
ماذا أَصابَ أُذُنَیکِ حَتّی طالَتا إِلی هذا الحَد الکبیر: گوشهای تو چه شده است که تا این اندازه بزرگ شده است.‏
لِکَیْ أَسمَعَ صَوتَکَ جَیّداً: برای اینکه صدای تو را خوب بشنوم‏
‏ ماذا أُصابَ عَینَیکِ: چشمان تو چه شده است؟
لَقد کَبرُتاً و صارَتاً مُرعِبَتَین: بزرگ و ترسناک شده اند.
‏ لِأَری وَجهَکِ الجَمیل: تا چهره ی زیبای تو را ببینم‏
لِکَی أُمسِکَ بِقُوة:تا تو را به قدرت بگیرم‏
ما هذا الفَم الکَبیر فِیه أَنیاب قاطِعَة کَأنيابِ الذِّئب: این دهان بزرگ چیست که در آن دندانهایی تیز همانند ‏داندانهای گرگ است.‏
هذا لِکَی أَبتَلِعَکِ دفَعَة واحدة: برای آن است که تو را یک دفعه ببلعم ‏
کانَت وَجبَةً دَسِمَةً لِذا أَشعُرُ بِالنُّعاس: وعده غذایی چربی بود برای همین خوابم می آید
أنامُ في فِراشَ و سریر: در رختخواب و تخت می خوابم
تَعِبتُ مِن مُطارَدَةِ هذا الذِّئب: از تعقیب و دنبال کردن این گرگ خسته شدم‏
و هُوَ لَمْ یَظهَرِ الیَوم: و او امروز دیده نمی شود.‏
تُری هَل وَصَلت بِسَلام: راستی آیا به سلامت رسیده است؟‏
جَدَةُ لَیلی تَشخُرُ شَخیراً عالیاً هذا الیَوم: مادر بزرگ لیلا امروز چقدر بلند خروپف می کند
أَخیراً وَجَدْتُک: بالاخره تو را یافتم‏
بَحَثتُ عَنکَ في کُلِ مَکان: همه جا به دنبالت گشتم‏
وَ هذا آخِرُ مَکانٍ کُنتُ أَتَوَقَّعُ أَن أَجِدَکَ فیه: و اینجا آخرین جایی است که انتظار داشتم تو را در آن پیدا کنم.‏
قَرَّرَ الصَیاد أَن یُطلِقَ النارَ وَ لکنَّهُ شَکَ في أَن تَکُونَ الجَدَة وَ لَیلی في بَطنِ الذِّئب المَمْلُوء: شکارچی تصمیم گرفت که ‏تیراندازی کند ولی گمان کرد که مادربزرگ و لیلا در شکم پر گرگ باشند.‏

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به کانــال تلگـرام معهدالضـاد بپیوندید... "کلیـک کنید"