021 66 17 60 17 0935 55 83 354

حكايَة لَيلى و الذِّئْب ۴

حكايَة لَيلى و الذِّئْب

داستان شنل قرمزی

الحلقة الرابعة

قسمت چهارم

ذَهَبَ أَخیراً هَذا الصَّیّاد: بالاخره این شکارچی رفت.‏
لقد کادَ یُغمَی عَلَیَّ حینَما شاهَدْتُ بُندُقیَتَهُ: هنگامی که تفنگ او را دیدم ‏نزدیک بود بیهوش شوم.‏
عَلی کُلِّ حالٍ ما یُهِمُّني: به هر حال برايم مهم نيست.
هَذه البِنتُ السَّمینةُ یَبدُو أَنَّها وَجبَةُ الطَّعام اللَّذیذةِ: این دخترِ چاق، به نظر ‏می رسد که یک وعده غذایی خوشمزه باشد.
سَآکُلُها: او را مى خورم.
وَلکِن لَیسَ هُنا: ولی نه اینجا
وَلکِن لا بُدَّ مِن خُطَّة: ولی یک نقشه لازم است.
سَتَکُونُ وَجبَةً دَسِمَةً: یک وعده ی چرب خواهد بود.‏
أَعَدَّ خُطَّةً ماکِرَةً: یک نقشه فریبنده آماده کرد.‏
وَ رَکضَ لِیَسبِقَ لیلی إِلی بَیتِ الجَدَّةِ: و دوید تا لیلی را تا خانه ‏مادربزرگش دنبال کند.
لکِن کَیفَ یَصِلُ إلی مَنزلِ جَدَّة وَ هُو لا یَعرِفُهُ: ولی چگونه به خونه ‏مادربزرگ برسد در حالی که آنجا را بلد نیست.
یا ذاتَ الوِشاحِ الأَحمَرِ: ای شنل قرمزی
أَرجُوکَ: خواهش می کنم.‏
أُریدُ أَن أَتکلَّم مَعَک: می خواهم که با تو صحبت کنم.‏
أَنا لَستُ ذِئبَا شِرّیراً: من گرگ بد ذات نیستم.‏
قَلبي رَقیقٌ: من خوش قلب هستم
سَمِعتُ بَطنَک یُصَوِّتُ مِن الجُوعِ: صدای گرسنگی شکمت را شنیدم. ‏
بَل إنَّها أَصواتُ البَلابِلِ: بلکه آن صدای بلبلان است.‏
أُنظُري إِلیها قَبلَ أَن تَطیرَ: به آنها نگاه کن قبل از اینکه پرواز کنند.
لکِنَّني لا أَری أَیَّ بَلابِل: ولی من هیچ بلبلی نمی بینم.
أَنتِ سَبَبٌ:تو باعث هستى.
صَرَخْتِ بِصَوتٍ مُرتَفعٍ: با صدای بلند فریاد زدی.‏
لَدیَّ شَکٌّ کَبیرٌ في کَلامِکَ هَذا: من به این حرف تو شک دارم.‏
طَیّب، إِستَخدِمي عَقلَکِ وَ فَکِّري جَیِّدَاً: بسیار خوب، عقلت را به کار ‏بگیر و به خوبی فکر کن.‏
لَوْ کُنتُ شِرّیراً لَما کُنتُ سَأَتَصَرَّفُ بِلُطفٍ: اگر بد ذات بودم با تو به ‏ملایمت رفتار نمی کردم.‏
وَ کُنتُ أَکَلْتُکِ في الحالِ:و تو را همین الان می خوردم.‏

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به کانــال تلگـرام معهدالضـاد بپیوندید... "کلیـک کنید"