نخستین آموزشگاهِ اختصاصىِ زبان عربی در ایران معهد الضاد لتعليم العربية للناطقين بغيرها في ايران A.L.I-Arabic Language Institute in Iran آموزش آکادمیک ، علمی و روشمند زبان با پشتوانه ٣٠ سال فعاليتِ آموزشی و آموزشگاهی بهره مند از اساتيد خبره و كار آزموده  تجربه آموزش چندین هزار زبان آموز از دهه هفتاد برگزارى دوره ها در کوتاه ترین زمان با نتایج درخشان انضباط آموزشى و ادارى و كيفيت بالاى آموزشی برگزار كننده دوره هاى متنوع، منظم و مستمر  بهره مند از متد، شيوه نامه و كتب انحصاری لغه الضاد ، قواعدالضاد و معجم الضاد

ترجمه شعر از عبدالوهاب البیاتی

آشنایی با عبدالوهاب البیاتی

عَبدالوَهّاب بَیاتی (زادهٔ ۱۹۲۶ در بغداد – درگذشتهٔ ۱۹۹۹ در دمشق) یکی از شاعران نوگرای عرب و عراقی است و معمولاً وی را در کنار نازک الملائکه و بدر شاکر السیاب از اولین شاعران نوگرای شعر عربی می‌دانند.

با بیش از ۳۰ اثر؛ این شاعر و مبارز آزاده که تبعید، آوارگی و سلب تابعیت را تجربه کرده بود در سال ۱۹۹۹ در دمشق فوت کرد.

البیاتی از نخستین پیشگامان شعر نو عرب و شاید جهانی‌ترین شاعر معاصر عرب است. اشعار او به زبان‌های مختلفی ترجمه شده‌اند و آکنده از غم، آرمان‌گرایی و آزادی خواهی هستند. وی عضو حزب کمونیست عراق بود.

 

سقطت فی العتمه والفراغ،

تلطخت روحک بالأصباغ،

شربت من آبارهم،

أصابک الدوار،

تلوثت یداک بالحبر وبالغبار،

وها أنا أراک عاکفا علی رماد هذي النار،

صمتک بیت العنکبوت،تاجک الصبار،

یا ناحرا ناقته للجار،

طرقت بأبي

بعد أن نام المغني،

بعد أن تحطم القیثار،

من أین  لي و أنت في الحضرة تستجلي،

و أین أنتهی و أنت في بدایة أنتهاء،

موعدنا الحشر،

فلا تفض ختم کلمات الریح فوق الماء،

ولا تمس ضرع هذي العنزة الجرباء،

فباطن الأشیاء ظاهرها….

فظن ما تشاء،

من أین لي و نارهم في أبد الصحراء،

تراقصت و انطفأت،

وها أنا أراک في ضراعة البکاء،

في هیکل النور غریقا صامتا تکلم المساء !

 


ترجمه:

سقوط کردی در تهی و سیاهی

و روحت آغشته ی رنگ ها شد

و از چاه هایشان نوشیدی

تو را سر گیجه فرا گرفت

دستانت آلوده ی دوات و غبار شد

و می بینم تو را،

که بر خاکستر این آتش معتکف شده ای.

سکوتت خانه ی عنکبوت است و تاجت کاکتوس

ای قربانی کننده ی شتر خویش برای همسایه.

در خانه ام را کوبیدی،

بعد از آنکه خنیاگر خفت

بعد از آنکه گیتار متلاشی شد.

من کجا و تو کجا که در پیشگاه، خواهان تجلی هستی

و کجا به پایان برسم در حالیکه تو، در آغاز انتهایی .

رستاخیز میعاد ماست

مباد که مهر و موم کلمات باد را،

بر بلندای آب، بگشایی

و هرگز پستان این بز گر را، لمس مکن

چه، باطن اشیاء، ظاهر آن‌هاست

پس هر چه می خواهی گمان بدار،

چه می توانم کرد وقتی، آتش آن‌ها در دل صحرا،

رقصان شد و خاموش گشت

من اینک می بینم تو را،

در زاری گریه، در معبد نور،

غریق خاموشی هستی،

که با شبانگاهان به نجوا نشسته ای!

 

شعر : عبدالوهاب البیاتی

ترجمه: صالح بوعذار

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *