مسجد سهله

اسمَعِ التِّذکار و تَعَلَّم اللهجة العراقيَّة20و19

بَعدَ الظُّهُر رِحنِه المسجدِ السَّهلَه

چانَ الجَوّ هُوایِه حارو چان المسجد مُزدَحِم فَد رِجّال عِراقی چان یِقرَاِلنِه اَدعیه  و یِسَوّی اَعمال مسجد السهله و چِنِّه نِکَرِّر . بَعَد ما خَلَّصنِه مِن اعمالِ المسجد گال العِراقی شوفوا يِساركم هذا مقام صاحبِ الزمان . بَس شِفت المَقام بَدِیِت بِالبَچِی و بالسرعه وَصَلِت بِالمَقام

و لِزَگِت بیه عَبّالَک ما چِنِت اَشوفِ الناس و ماچِنِت اَسمَع اَصواتهُم و بَس چِنِت اَصیح یا  مولاااااااای ..اِجیت صَدیقتی و بَعدَتنی مِنِ الشِّبّاچ .

بعد از ظهر رفتیم مسجد سهله.هوا خیلی گرم بود و مسجد شلوغ .یک مرد عراقی دعاهای مسجد را برامون می خوند و اعمال را انجام میداد و ما تکرار می کردیم. بعد از تموم شدن اعمال مسجد سهله ، مرد عراقی گفت : سمت چپتون را نگاه کنید، این مقام امام زمانه .
تا مقام ( امام زمان ) را دیدم شروع کردم به گریه و به سرعت خودمو به مقام رسوندم و چسبیدم به پنجره هاش (شبکه هاش ) .
انگار مردم را نمی دیدم و صداشون را نمی شنیدم . فقط فریاد میزدم یا مولاااااااای .
دوستم اومد و منو از شبکه ها جدا کرد .

طِلَعنِه من مسجد السَّهلَه

حتی نِرکَبِ الباصات.آنی چِنِت دایخه و ما چِنِت اَصَدِّگ چنت اِب مکان اِللی امامی قبلی چان رایِح و جای و چِنِت اَحِب اَقَبِّل ِ المسجد شِبِر بِشِبِر. اِبساحَةِ المسجد چِنِّه منتظرین باقی الحَملَه یِجون.واحد واحد یِجون اِلّا اَبویِّه …آنی و اُمّی کُلِّش اِتشَوَّشنِه مدیر الحمله گال :

تَعالوا و رَکبوا الباص و لاتشَوَّشون حتما یِجی .
هالقصه مستمره …

از مسجد سهله اومدیم بیرون .
من گیج بودم و باورم نمیشد جایی هستم که امامم به اونجا رفت و آمد داره .
دوست داشتم وجب به وجب مسجد را ببوسم .
تو حیاط مسجد منتظر بودیم تا بقیه هم کاروانی ها بیان .
همه، یکی یکی اومدن به جز پدرم .
من و مادرم خیلی نگران بودیم. مدیر کاروان گفت نگران نباشید حتما میاد.

این داستان ادامه دارد …

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *