021 8844 9984 0935 5583 354

الفیة

الفيّة “۹”🎉

۹٫واحدُهُ كلمةٌ و القَولُ عمّ وَ كلمةٌ بِها كلامٌ قَد يُؤَم
ترجمه :
٩ – واحد كلم ،كلمه است و قول ، كلام و كلم و كلمه را شامل مى شود و گاهى نيز از كلمه ،كلام قصد مى شود.
شرح :
كلمه ،لفظى است كه براى معنى مفرد وضع شده است.
قول شامل: كلام ،كلم و كلمه مى شود .
كلام بايد مفيد معنايى باشد كه سكوت در پايان آن درست است (يعنى حتماً معنايش كامل باشد.)
كلم حتما بايد از سه كلمه تشكيل شده باشد ( كه گاه معنا كامل است و گاه ناقص )
” قد قام زيد” هم كلام است چون معنا كامل است هم كلم است چون از سه کلمه تشکیل شده.
“قام زیدٌ ” فقط کلام است.
” إن قام زيدٌ” فقط كلم است.
گاهى از كلمه ،كلام قصد مى شود، همانند كلام ” لا اله الا الله ” كه از آن به “كلمه ى اخلاص ” تعبير مى شود.
و تَقتَضِي رِضاً بِغَيرِ سُخطٍ فائِقَةً ألفيَّة َ ابن ِ مُعطِ
و هو بِسَبقٍ حائزٌ تَفضيلَا مُستَوجِبٌ ثنائيَ الجَميلَا
ترجمه:
و رضايتى تهى از خشم پيش مى آورد ، در حاليكه از الفيه ى ابن معطى برترى دارد.
ابن معطى به سبب پيشينه داشتن ( در نوشتن الفيه ) داراى فضيلت ،و سزاوار ستايش نيكوى من است.
گزينه ى الف صحيح مى باشد.

و أستَعينُ اللهَ في ألفيَّة مَقاصِدُ النَّحوِ بِها محويَّة
تُقرِّبُ الأقصى بِلَفظٍ موجَز و تبسُطُ البَذل بوعدٍ مُنجَز
ترجمه:
و از خدا در كتاب الفيه كه مطالب نحو در آن فراهم آمده ، يارى مى خواهم.
اين كتاب ، قواعد نحوى دور از ذهن را با لفظى كوتاه به ذهن نزديك مى سازد ، و بخشش خود را با وعده اى وفا شده مى گستراند.
مُصلِّياً عَلَى النبيِّ المُصطَفى وَ آلِه المُستَكمِلينَ الشَّرَفا
ترجمه:
در حاليكه بر پيامبر برگزيده ى خدا و فرزندانش كه به كمال رساننده ى شرافتند، درود مى فرستم.
اسم غالباً در يكى از سه حالت: “ال دار ” ،”تنوين دار” و يا “مضاف” به كار مى رود كه هيچ كدام از اين حالات با ديگرى جمع نمى شود.مثلاً : ” التلميذٌ، التلميذُ المدرسةِ و تلميذٌ المدرسةِ ” اشتباه است.زيرا در “التلميذٌ ” ال و تنوين با هم آمده و در “التلميذ المدرسة ” مضاف “ال” دارد و در “تلميذٌ المدرسة” مضاف با تنوين به كار رفته است.
با اين توضيحات گزينه ى “ج ” صحيح مى باشد.

قالَ محمَّدٌ هو ابنُ مالِك أحمَدُ ربّي اللهَ خيرَ مالِك
ترجمه:
محمد پسر مالك گفت:پروردگارم را سپاسگزارم كه بهترين مالك است.
فعل کلمه ای است که بر یکی از زمان های گذشته ،حال یا آینده دلالت می کند و به تنهایی معنا دارد.
اسم به تنهایی معنا دارد و بر زمانی دلالت نمیکند.
حرف کلمه ای است که معنای آن تنها در ارتباط با کلمات دیگر فهمیده شود.
اولین گام برای تشخیص نوع کلمه ،توجه به معنای آن است، همچنین میتوان با برخی نشانه های ظاهری (لفظی) در کلمه به نوع آن پی برد.

🎉إعداد : السيّدة ذاكري
🎉شرح ابن عقيل،شرح دكتر حميد طبيبيان
🎉مستوى المتعلم: متقدّم

🎉 الفيّة “۱۰”🎉

۱۰٫بالجرِّ و التنوينِ و النِّدا و أل و مُسنَدٍ لِلاسمِ تمييزٌ حَصَل.

ترجمه:به وسيله ى جرّ ،تنوين ،ندا، حرف تعريف ال و مسند اليه بودن ، نشانه اى براى اسم در دست است .
شرح :
مصنِّف در اين بيت ،نشانه هاى اسم را به ترتيب زير بيان كرده است .
جرّ : كه مجرور به حرف ( مِن المدرسةِ )
مجرور به اضافه (كتابُ زيدٍ )
مجرور به تبعيت : مانند جميلة در (في الحديقةِ الجميلةِ ) را شامل مى شود .
تنوين : رجلاً، رجلٌ ،رجلٍ
ندا : يا زيدُ
الف و لام : الرَّجُل
مسند اليه : زيدٌ قائمٌ
حركت عين الفعل يعنى دومين حرف اصلى ، ميتواند فتحه ، كسره يا ضمه باشد و چگونگى حركت عين الفعل در ماضى و مضارع ، وابسته به شنيدن از عرب با گويش فصيح يا رجوع به لغت نامه ( معجم ) ميباشد.
ميان حركت عين الفعل ماضى و مضارع تناسبى است كه ۶ وزن را پديد مى آورد.
الف )اگر حركت عين الفعل ماضى فتحه باشد در عين الفعل مضارع هر سه حركت ( فتحه ، ضمه ،كسره ) امكان پذير ميباشد.
ب ) اگر عين الفعل ماضى مضموم باشد، عين اافعل مضارع تنها مضموم است.
ج ( و اگر عين الفعل ماضى مكسور باشد ، حركت عين الفعل مضارع نميتواند مضموم باشد بلكه ممكن است مكسور يا مفتوح باشد.
با اين توضيحات پاسخ صحيح ،گزينه ى ( ج ) ميباشد.

🎉 الفيّة “۱۱”🎉

۱۱٫بِتَا فَعَلتَ وَ أَتَت ، و يا افعَلي و نُونِ أَقبِلَنَّ فِعلٌ يَنجَلي
ترجمه :
١١ – فعل با نشانه هاى ” تاء ضمير در فعلتَ ،تاء تأنيث در أَتَت ،ياء ضمير مانند: ياء در إفعَلِي ، و نون تأكيد مانند: نون در أقبِلَنَّ ” آشكار مى شود.
شرح :
مصنف مى گويد :
فعل از اسم و حرف ، با نشانه ى تاء در فعَلتَ باز شناخته مى شود.
اگر تاء مضموم باشد،ضمير فاعلى متكلم
اگر تاء مفتوح باشد ، ضمير فاعلى مذكر مخاطب
اگر تاء مكسور باشد ، ضمير فاعلى مؤنث مخاطب
نشانه ى بعدى ،تاء در أتَت مى باشد.كه اين تاء ساكن است و علامت تأنيث است.
نشانه ى ديگر ،ياء در إفعَلي است كه ياء، ضمير فاعلى مخاطب مؤنث است.اين ياء به فعل ماضى متصل نميشود.منظور مصنّف از “نون أقبِلَنَّ ” نون تأكيد خفيفه و ثقيله است.

🎉 الفيّة “۱۲”🎉

۱۲٫سِواهُما الحَرفُ كَهَل و في و لَم فِعلٌ مُضارِع ٌ يَلِي لَم كَيَشَم
ترجمه :
١٢ – غير از آن دو (اسم و فعل) حرف نام دارد، مانند : هل ، في و لَم .فعلى مضارع همچون “يَشُمُّ “در پى “لم” در مى آيد.
شرح :
حرف، به سبب نداشتن نشانه اى اسمى و فعلى، از اسم و فعل باز شناخته ميشود.و با نمونه دادن “هل، في، لم” يادآور ميشود كه حرف بر دو قسم است.
١- غير مختص، مانند “هل”كه بر سر اسم و فعل ميايد.
٢- مختص كه خود بر دو نوع است.
الف) مختص به اسم .مانند : في
ب) مختص به فعل .مانند : لَم
مصنِّف ،سپس به تقسيم فعل پرداخته .در اين بيت ،فعل مضارع را معرفى ميكند. و نشانه ى مضارع را حرف “لم” دانسته كه بر سر آن ميايد.

🎉 الفيّة “۱۳”🎉
۱۳٫ و ماضيَ الأفعالِ بالتَّا مِز وَ سِم
بالنُّونِ فِعلَ الأمـرِ ، إن أَمرٌ فُهـِم
ترجمه :
١٣ – و ماضى فعل ها را با شناسه ى تاء بازشناس و فعل امر را -اگر دستور و فرمان از آن فهميده شود – با نون تأكيد نشانه گذارى كن.
شرح :
“تاء”، شناسه ى فعل ماضى است و مقصود از “تاء ” ، يا ضمير فاعلى ، و يا “تاء تأنيث ساكن ” است كه هر دو فقط در آخر فعل ماضى درميايد. مانند :
ذهَبَت، ذهَبتَ ، ذهبتِ،…
شناسه ى فعل امر، پذيرفتن نون تأكيد و دلالت داشتن آن – با همان ساخت خود – بر معناى امر است.مانند :
إضرِبَن : حتما بزن ،أخرُجَنَّ : حتماً بيرون رو
اگر كلمه بر امر دلالت كند ولى نون تأكيد نپذيرد، اسم فعل است، كه مصنف در بيت بعد به آن اشاره ميكند

🎉 الفيّة “۵۱”🎉

۵۱٫ وَ الرَّفعَ فِيهِما انوِ، وَ احذِف جازِمَا

ثَلاثَهـُنَّ ، تَقضِ حُكـماً لازِمـا

٥١- و رفع در يَدعُو و يَرمِي را در نيّت بگير و آنگاه كه جزم ميدهى، هر سه ى آنها را(الف، واو، ياء) را حذف كن تا حكم لازمى را به جا آورده باشى.

🎉شرح :

✏️مصنّف با “رفع را در يدعُو و يَرمي در نيت بگير ” ميگويد كه رفع در افعال مختوم به واو و ياء تقديرى است و علامت رفع آنها ضمّه ى مقدّر بر واو و ياء ميباشد،مانند : يَدعُو و يَرمِي

✏️و در قسمت دوم ميگويد كه حرف علّه (ااف، واو، ياء) در حالت جزم فعل معتل حذف مى شوند و علامت جزم فعل ناقص، حذف حرف علّه است مانند : لَم يَخشَ(نترسيد) و لَم يَغزُ( جنگ نكرد) و لَم يَرمِ ( تير نيفكند )

🎉الفيّة “۵۲”🎉

۵۲٫ نَكِرةٌ : قابِلُ أل، مُؤَثِّرا ،

أَو واقِعٌ مَوقِعَ مَا قَد ذُكِرَا

٥٢- اسم نكره أل پذير است و أل در آن اثر ميكند، و يا بر جاى اسمى در ميايد كه – مانند اسمى كه ذكر شد- أل پذير باشد.

🎉 شرح :

✏️تعريف اسم نكره : اسمى است كه أل بپذيرد و أل در آن اثر كرده ، آن را معرفه گرداند، و يا جاى اسمى قرار گيرد كه آن اسم أل پذير باشد.

✏️نمونه ى اسمى كه أل بپذيرد واژه ى “رجلٌ” است كه به صورت “الرجُل” معرفه ميشود.

✏️مصنّف با ( أل در آن اثر كرده ،آن را معرفه گرداند) از اسم هايى كه أل در آنها اثر نكرده و آنها را معرفه نميكند،احتراز كرده.چنانچه واژه ى”عباس” علم است و أل ميپذيرد ،اما أل در معرفه كردن آن اثرى ندارد،چون “عباس” خود معرفه به علم بوده است.

✏️نمونه ى اسمى كه در جاى اسم أل پذير واقع شود واژه ى(ذو) به معناى (صاحب) است.
مانند:” جاءني ذو مالٍ :مالدارى نزد من آمد.” كه (ذو) نكره است و أل نميپذيرد ،اما جاى واژه ى(صاحب) آمده كه ميتواند أل بپذيرد و به صورت (الصاحب) درآيد.

🎉الفيّة “۵۳”🎉

۵۳٫ و غَيرُهُ مَعرِفةٌ : كـَهُم، و ذي

و هِند، وَ ابنِي ، و الغُلامِ ، وَ الَّذي

٥٣- به جز اسم نكره (واژه هايى)همچون : هُم ، ذِي ، هند ،اِبني ، الغُلام و الَّذي معرفه است.

🎉شرح :

✏️هر اسمى كه نكره نباشد، معرفه است.

✏️اسم هاى معرفه شش گونه اند :
١-ضمير ،مانند : هُم
٢- اسم اشاره مانند : ذِي
٣-علم، مانند : هِند
٤- اسم مُحلّاى به أل ،مانند: الغُلام
٥- موصول ، مانند : الَّذي
٦- اسمى كه به يكى از اسم هاى معرفه اضافه شود، مانند: إبنِي

🎉 الفيّة “۵۴” 🎉

۵۴٫ فَما لِذِي غَيبَةٍ أو حُضورِ

– كأنتَ و هوَ – سَمِّ بالضَّميرِ

٥٤- سپس اسمهايى همچون أنتَ و هُو را كه براى غائب يا حاضر است، ضمير نام گذارى كن.

🎉شرح :

✏️مصنّف در بيت بالا به ضمير اشاره ميكند . ضمير يا بر غائب دلالت دارد ،مانند : هُو ،يا بر حاضر دلالت دارد .كه حاضر خود به دو گونه است.
١- ضمير مخاطب ،مانند : أنتَ
٢- ضمير متكلم، مانند : أنا

🎉 الفيّة “۵۵” و “۵۶”🎉

۵۵٫و ذُو اتِّصالٍ مِنهُ مَا لا يُبتَدَا

وَ لا يَلِي إلّا اختِيـَاراً أبَدَا

۵۶٫كالياء وَ الكَافِ مِن “ابنِي أكرَمَك”

و اليَاءِ و الهَا مِن “سَلِيهِ مَا مَلَك “

٥٥- و ضمير متصل از ضميرها آن است كه در ابتدا در نيايد و هرگز اختيار نباشد كه پس از “الّا” قرار گيرد.
٥٦- همانند “ياء” و “كاف” در نمونه ى (ابني أكرَمَك : پسرم تو را گرامى داشت) و “ياء” و “هاء” در نمونه ى (سَليهِ مَا مَلَك : از او درباره ى دارايى هايش بپرس)

🎉شرح :

✏️ضمير بارز بر دو گونه است : متصل و منفصل .ضمير متصل،ضميرى است كه مبتدا واقع نميشود.مانند : كاف در ( أكرمك )

✏️ ونيز نميتواند به اختيار پس از “الّا” درآيد.بنابراين (ما أكرَمتُ إلّاكَ ) درست نيست.

🎉الفيّة “۵۷” 🎉

۵۷٫ و كُلُّ مُضمَرٍ لَه البِنَا يَجِب

و لَفظُ مَا جُرَّ كَلَفظِ ما نُصِب

٥٧- هر ضميرى واجب است مبنى باشد. و لفظ ضميرى كه مجرور ميشود،همانند لفظ ضميرى است كه منصوب ميشود.

🎉شرح :

✏️همه ى ضميرها مبنى هستند،زيرا در جمود ( جامد و غير متصرف بودن) همانند حروف ميباشند، و از همين روى مصغّر و مثنّى و جمع ندارند.

✏️در ضميرهاى متصل جر و نصب مشترك است و هر ضمير متصلى كه منصوب يا مجرور باشد،يكسان تلفظ ميشود. مانند : أكرمتُك، مَررتُ بِكَ . إنّه ، لَه

🎉 الفيّة “۵۸”🎉

۵۸٫ لِلرَّفعِ و النَّصبِ و جَرٍّ “نا” صَلَح

كَاعرِف بِنَا فَإنَّنَا نِلنَا المِنَح

۵۸٫ “نا” صلاحيت دارد كه براى رفع و نصب و جرّ يكسان به كار رود، مانند : (إعرِف بِنَا فَإنَّنا نِلنَا المِنَح: ما را (به مردم) بشناسان زيرا ما به بخشش ها رسيديم )

🎉 شرح :

✏️لفظ “نا” با همين صورت هم براى رفع به كار ميرود ( نِلنَا ) ،هم براى نصب (إنّنا) و هم براى جر ( بِنا )

✏️دو ضمير ديگر نيز وجود دارند كه براى رفع و نصب و جر يكسان به كار ميروند .ضمير ياء و ضمير هُم

✏️مصنّف اين دو ضمير را بنا به دلايلى ،ذكر نكرده .
ضمير ياء اگر چه در رفع و نصب و جر يكسان به كار ميرود ولى در معانى مختلف است.در حالت رفع براى مخاطب و در حالت نصب و جر براي متكلم است.
ضمير هُم اگر چه در حالت رفع و نصب و جرى با معناى واحد به كار ميرود ولى در حالت رفع منفصل و در حالت نصب و جر متصل است.

🎉 الفيّة “۵۹ “🎉

۵۹٫و ألِفٌ و الواوُ و النّونُ لِمَا

غَاب و غَيرِه ، كَقَامَا وَ اعلَمَا

٥٩- ضميرهاى الف و واو و نون هم براى غائب است و هم براى غير غائب (حاضر) همانند قاما :آن دو برخاستند ، و إعلَما : شما دو تن بدانيد

🎉شرح :

✏️ الف و واو و نون ضماير متصل مرفوع براى غائب و غير غائب (مخاطب) ميباشد.
براى غائب مانند : الزيدانِ قاما ، الزيدونَ قامُوا، الهِنداتُ قُمنَ.
براى مخاطب مانند : إعلَما، إعلَموا ،إعلَمنَ

🎉در واقع مصنف با ” و غير غائب” به ضماير مخاطب و متكلّم با هم اشاره كرده است كه درست نيست زيرا سه ضمير الف و واو و نون هرگز براى متكلم به كار نميرود.

🎉الفيّة “۶۰”
۶۰٫ وَ مِن ضميرِ الرَّفعِ مَا يَستَتِرُ
كَافعَل أُوافِق نَغتَبِط إذ تَشكُرُ
٦٠- و برخى از ضميرهاى مرفوع مستتر است.مانند إفعَل أُوافِق نَغتَبِط إذ تَشكُرُ : انجام بده تا همراهى كنم(و) رشك بريم آنگاه كه سپاسگزارى كنى.
🎉شرح :
✏️ضمير بر دو قسم است.مستتر و بارز .ضمير مستتر نيز بر دو قسم است.واجب الاستتار و جايز الاستتار
✏️واجب الاستتار ضميرى است كه اسم ظاهرى نتواند بر جاى آن درآيد و جايز الاستتار ضميرى است كه اسم ظاهرى بتواند بر جاى آن در آيد.
✏️مصنف در اين بيت به ٤ ضمير واجب الاستتار اشاره كرده است.
١-فعل امر مفرد مخاطب : إفعَل كه ضمير أنتَ مستتر است
٢- فعل مضارعى كه با همزه آغاز شده باشد : أُوافِق كه ضمير أنا در آن مستتر است.
٣- فعل مضارعى كه با نون آغاز شده باشد : نَغتَبِط كه ضمير نحن در آن مستتر است.
٤- فعل مضارعى كه با تاء مفرد مخاطب آغاز شده باشد : تَشكُرُ كه أنتَ در آن مستتر است.
🎉 الفيّة “۶۱” 🎉
۶۱٫ وَ ذُو ارتِفاعٍ و إنفِصالٍ : أنا، هُو
وَ أنتَ ، وَ الفُرُوعُ لا تَشتَبِه
٦١- أنا، هو و أنتَ ضمير مرفوع منفصل هستند، و آن ضماير فرعى(كه از اين سه ضمير اصلى ناشى ميشوند) مشتبه نميگردند.
🎉 شرح :
✏️پيش از اين گفتيم كه ضمير بر دو قسم است.١- مستتر،٢- بارز.
سخن از ضمير مستتر به ميان آورديم.اما ضمير بارز بر دو قسم است.
١-متصل ،٢- منفصل.
ضمير متصل يا مرفوع است يا منصوب و يا مجرور٠كه در اين باب سخن گفته شد.
✏️اما ضمير منفصل يا مرفوع است و يا منصوب. بدين ترتيب مجرور ندارد.كه مصنف در اين بيت به بيان ضماير يازده گانه ي منفصل مرفوع پرداخته است .
🎉الفية “۶۲”🎉
۶۲٫ و ذو انتِصابٍ في انفِصالٍ جُعِلَا
إيّايَ ، و التَّفريعُ لَيسَ مُشكِلَا
٦٢- إيّاي ضمير منصوب منفصل (اصلى) قرار داده شده است، و فروع ساختن براى آن دشوار نميباشد.
🎉شرح:
✏️مصنف در اين بيت به ضماير دوازده گانه ى منفصل منصوب اشاره كرده است.اين ضماير عبارتند از :
إيّاي 👈 متكلم وحده
إيّانا 👈 متكلم مع الغير يا متكلم وحده اى كه از خود با تعظيم و تفخيم سخن ميگويد.
إيّاكَ 👈 مخاطب مذكر
إيّاكِ 👈 مخاطب مؤنث
إيّاكُما 👈دونفر مخاطب مذكر يا مؤنث
إيّاكُم 👈 مخاطبهاى مذكر
إيّاكُنَّ 👈 مخاطبهاى مؤنث
إياهُنَّ 👈 غائبهاى مؤنث
إيّاه 👈 غائب مذكر
إيّاها 👈 غائب مؤنث
إيّاهما 👈دو نفر غائب مذكر يا مؤنث
إيّاهُم 👈 غائبهاى مذكر
🎉 الفيّة “۶۳”🎉
۶۳٫ و في اختِيارٍ لا يَجيءُ المُنفَصِل
إذا تَأتَّى أن يَجِيءَ المُتَّصِل
٦٣- آنگاه كه ضمير متصل بتواند بيايد،ضمير منفصل به اختيار (بر جاى آن ) در نمى آيد.
🎉شرح :
✏️هر جا كه آوردن ضمير متصل ممكن باشد، آوردن ضمير منفصل به جاى آن جايز نميباشد.مگر در مواردى كه مصنّف به زودى بيان خواهد كرد.
✏️بنابراين در جمله ى ” أكرمتُكَ ” كه آوردن ضمير متصل امكان پذير است، گفتن ” أكرمتُ إيّاكَ ” درست نميباشد.
✏️ امّا اگر آوردن ضمير متصل ناممكن باشد، ناگزير ضمير منفصل بر جاى آن آورده ميشود .مانند : ” إيّاكَ أكرمتُ : تنها تو را گرامى ميدارم ”
✏️ البته گاهى به حسب ضرورت شعر با وجود امكان آوردن ضمير متصل ، ضمير منفصل آورده ميشود.
🎉 الفيّة “۶۴”🎉
۶۴٫ وَ صِل أو افصِل هاءُ سَلنِيهِ ، و ما
أَشبَهَهُ ، في كُنتُهُ الخُلفُ انتَمَى
٦٤- هاء ” سَلنِيه” ( آن را از من بخواه) و همانند آن را متصل يا منفصل بياور، و در كُنتُه ( او بودم ) اختلاف نظرهايى (به نحويان) منتسب است.
🎉 شرح :
✏️ مصنف در اين بيت به مواردى اشاره كرده كه ضمير ميتواند در آنها هم منفصل آورده شود هم متصل.
✏️جمله ى ” سَلنِيهِ” به فعلى اشاره كرده كه متعدى به دو مفعول است. و آن دو مفعول دو ضميرند كه دومى در اصل خبر نميباشد.مانند : الدرهمُ سَلنيه ( درهم را از من بخواه )
✏️ در مثال فوق ،ضمير هاء را در ” سَلنِيهِ ” هم ميتوان متصل آورد و هم ميتوان به صورت “سَلنِي إيّاه ” منفصل آورد.
✏️ در مثال ” كُنتُه ” اشاره دارد به اينكه اگر خبر “كان” و اخوات آن ضمير باشد، متصل و منفصل آوردن آن ،هر دو جايز ميباشد.اما در برگزيدن يكى از دو حالتِ اتصال و انفصال ميان نحويان اختلاف است.
🎉 الفيّة “۶۵”🎉
۶۵٫كَذاكَ خِلتَنِيهِ ، و اتِّصالَا
أختَارُ ، غَيرِي اختارَ الاِنفِصَالَا
٦٥- در ” خِلتَنيِه : مرا او پنداشتى ” همانند كُنتُه اختلاف نظر است، و من متصل بودن ضمير را در آن بر مى گزينم اگر چه ديگرى منفصل بودن آن را برگزيده است.
🎉 شرح :
✏️ ” خِلتَنِيهِ ” نمونه ى هر فعلى است كه به دو مفعول متعدى باشد و آن دو مفعول ضمير بوده، و دومى در اصل خبر نباشد.

✏️ مصنّف در افعالى همانند ” خِلتَنيهِ ” متصل آوردن ضمير را برگزيده است.اما سيبويه در اين گونه موارد، منفصل آوردن ضمير را برگزيده است.همانند ” خِلتَني إيّاه ”
✏️در اين زمينه، عقيده ى سيبويه برترى دارد ، زيرا عقيده ى وى به سبب رواياتى است كه از عرب زبانان آورده و در زبان آنان كاربرد بيشترى دارد.
🎉 الفيّة “۶۶”🎉
۶۶٫وَ قَدِّم الأخَصَّ في إتّصَالِ
وَ قَدِّمَن ما شِئنَ في انفصَالِ
٦٦- و به هنگام متصل آوردن، ضمير اخص را مقدّم بياور و به هنگام منفصل آوردن، هر يك از دو ضمير را كه بخواهى مقدّم ساز.
🎉شرح :
✏️ ضمير متكلم از ضمير مخاطب، و ضمير مخاطب از ضمير غائب ،اخصّ است.
✏️ اگر دو ضمير منصوب ومتصل ، با هم بيايند و يكى از آن دو اخصّ از ديگرى باشد، تقدّم اخصّ واجب است.
مانند : الدِّرهمُ أعطَيتُكَهُ و أعطَيتَنِيهِ ( درهم را به تو دادم و درهم را به من دادى)
✏️ در نمونه ى فوق ،ضمير كاف و ياء به جهت اخص بودن بر هاء مقدم شده اند.به هنگام متصل آوردنِ ضمير ، تقدّم ضمير غائب بر حاضر يا متكلم جايز نميباشد.
✏️ اما اگر يكى از دو ضمير ، منفصل آورده شود، در مقدم آوردن اخصّ و غير اخصّ مختار ميباشيم.
🎉 الفيّة “۶۷” 🎉
۶۷٫ وَ في اتّحاد الرُّتبَةِ الزَم فَصلَا
و قَد يُبِيحُ الغَيبُ فِيهِ وَصلَا
٦٧ – و به هنگام هم رتبه بودن دو ضمير ، منفصل آوردن دومى را واجب بدان، و گاهى غائب بودن هر دو ضمير اجازه ميدهد كه در عين هم رتبه بودنشان، متصل آورده شوند.
🎉 شرح :
✏️ هرگاه دو ضمير منصوب و هم رتبه، مانند دو ضمير متكلم يا مخاطب يا غائب، با هم بيايند، منفصل آوردن يكى از آن دو لازم است.
چنانكه ميگوييم :” أعطيتَني إيّاي : مرا به خودم واگذار كردى.”
بى شك متصل آوردن چنين ضميرى جايز نيست.و نميتوان گفت :” أعطيتَنيني “

✏️ اما اگر هر دو ضمير غائب بوده و در لفظ مختلف باشند، متصل آوردن آنها امكان پذير است.
مانند : ” الزيدانِ الدِّرهَم أعطيتُهُماهُ : درهم ها را به دو زيد دادم.”
🎉 الفيّة “۶۸”🎉
۶۸٫ و لَيتَني فَشَا، و” لَيتِي” نَدَرا و مَع “لعلّ” اعكِس، و كُن مُخَيَّرا
٦٨- ” ليتَني” بسيار كاربرد دارد و “لَيتي” كم كاربرد است.و با ” لعلّ ” اين حكم را برعكس كن…
🎉شرح :
✏️مصنف در اين بيت و بيت بعد ، چگونگى پيوستن نون وقاية را به حروف بيان ميكند.
✏️نون وقايه به ندرت از” ليتَ ” حذف ميشود.اما پيوستن نون وقايه به ليت در زبان عربى بسيار است. مانند آيه : يا ليتَني كنتُ معهُم
✏️ اما “لعلّ ” برعكس ” ليتَ ” است.يعني لعلّ در زبان فصيح بدون نون وقايه آورده ميشود.مانند آيه : لعلّي أبلُغُ الأسباب. و ليكن لعلّ به ندرت با نون وقايه به كار برده ميشود.
🎉 الفيّة “۶۹”🎉
۶۹٫ في البَاقياتِ ، و اضطِرَاراً خَفَّفَا
مِنِّي و عَنّي بعضُ مَن قَد سَلَفا
٦٩- و در باقى حروف مشبهة بالفعل ( در آوردن نون وقايه ) مخير باش.و بعضى از گذشتگان نيز مِنّي و عنّي را از روى ضرورت ،مخفّف آورده اند.
🎉شرح:
✏️ در آوردن و نیاوردن نون وقایه با باقی اخوات وليت و لعلّ كه عبارتند از : إنّ، أنّ، كأنّ، لكِنَّ مختار ميباشيم.
مانند : إنّي و إنّني ، أنّي و أنّني ،…
✏️آوردن نون وقايه با “مِن و عَن ” واجب است.مانند :مِنّي و عَنّي.ليكن گاهى نون وقايه به طور شاذ از مِن و عَن حذف ميشود .و اين دو واژه به صورت مِني و عني به كار ميروند.
🎉الفيّة “۷۰” 🎉
۷۰٫وَ فِي لَدُنِّي لَدُنِي قَلَّ ، و فِي
قَدنِي و قَطنِي الحَذفُ أيضاً قَد يَفِي
٧٠- و در لَدُنِّي، ساخت لَدُني كم به كار ميرود، و گاهى نيز نون وقايه در قَدنِي و قَطنِي حذف ميشود.
🎉 شرح :
✏️كاربرد فصيح در( لَدُنِّي) آوردن نون وقايه است و حذف نون وقايه در لدنّي كم است.چنانكه برخى از قاريان در آيه ( قَد بَلَغتَ مِن لَدُنِّي عُذراً )لدنّي را بدون تشديد قرائت كرده اند.
✏️ در واژه هاى “قَد” و “قَط” نيز نون وقايه بسيار به كار ميرود.مانند قَدنِي و قَطنِي. و حذف نون وقايه از آنها بسيار كم است.
🎉 الفيّة “۷۱” و “۷۲”🎉
۷۱٫اِسمٌ يُعَيَّنُ المُسَمَّى مُطلَقَا
عَلَمُهُ : كَجَعفَرٍ و خِرنِقَا
۷۲٫و قَرَنٍ، و عَدَنٍ و لاحِقِ
و شَذقَمٍ و هَيلَةٍ و وَاشِقِ
٧١و٧٢- اسمى كه مسمّى را به طور مطلق و بدون قيد معيّن سازد علمِ آن است.مانند جعفر، خرنق،قرن، عدن، لاحق،شذقم،هيلة و واشق
🎉شرح :
✏️اسم علم،اسمى است كه مسمّاى خود را به طور مطلق – يعنى بدون قيد متكلم يا مخاطب يا غائب بودن- معين سازد.
✏️پس اسم، جنس است كه نكره و معرفه را شامل ميشود، و عبارت ” مسمّاى خود را معيّن سازد ” فصل است كه نكره را از تعريف علم بيرون مى كند.
و عبارت “بدون قيد” بقيه ى معرفه ها را مانند ضمير از اين تعريف خارج مى كند. زيرا ضمير مسمّاى خود را با قيد متكلّم مانند” أنا”، يا خطاب مانند ” أنت” ، يا غيبت مانند “هو” مقيّد مى سازد.
✏️آنگاه مصنّف علم هايى از مردم و غير مردم نمونه داد تا روشن شود كه مسمّاهاى علم ها هم افراد عاقل و هم موجودات مشهور غير عاقل مى باشند.مانند
جعفر : نام مردى
خِرنِق : نام شاعره اى از شعراى عرب
قرن : نام قبيله اى
عدن : نام مكانى
لاحِق : نام اسبى
شذقم : نام شترى
هيلة : نام گوسفندى
واشق : نام سگى
🎉 الفيّة “۷۳” 🎉
۷۳٫ وَ اسماً أتى و كُنيةً و لقبَا
وَ أخِّرَن ذَا إن سِواهُ صَحِبا
٧٣- علم به گونه ى اسم و كنيه و لقب آمده است. و اين لقب را در صورتى كه با غير خود(اسم و كنيه ) همراه باشد،مؤخر بياور.
🎉شرح :
✏️علم سه گونه است : ١-اسم، ٢-كنيه، ٣- لقب
✏️مقصود از اسم در اينجا واژه اى است كه نه كنيه باشد، نه لقب،مانند : زيد و عمرو
✏️مقصود از كنيه واژه ى مركبى است كه با أب و أمّ آغاز شده باشد .مانند: ابو عبدالله و أمّ الخير
✏️مقصود از لقب واژه اى است كه براى مدح يا ذم به كار رود .مانند: زين العابدين، انف الناقة
✏️مصنّف در مصراع دوم اشاره كرده به اينكه هرگاه لقب با اسم همراه شود،مؤخر آوردن لقب واجب است.مانند: زيدٌ أنفُ الناقةِ و مقدم گردانيدن آن بر اسم جايز نيست، و نميتوان گفت: أنفُ الناقةِ زيدٌ

🎉 الفيّة “۷۴” 🎉

۷۴٫وَ إن يَكونَا مُفرَدَينِ فأَضِف

حَتماً، وَ إلَّا أتبِعِ الَّذي رَدِف

٧٤- و اگر اسم و لقب مفرد باشند،حتما اسم را به لقب اضافه كن و در غير اين صورت لقب را كه پس از اسم در مى آيد، تابع بياور.

🎉شرح :

✏️هرگاه اسم و لقب با هم بيايند ، يا هر دو مفردند، يا هر دو مركّب ، و يا اسم مركّب است و لقب مفرد، يا اسم مفرد است و لقب مركّب.

✏️اگر اسم و لقب هر دو مفرد باشند،از نظر نحويان بصره، اضافه ى اسم به لقب واجب است.مانند: هذا سعيدُ كُرزٍ ( اين سعيد كرز است )

✏️اگر اسم و لقب هر دو مفرد نباشند، يا هر دو مركّبند يا يكى از آنها مركب و ديگرى مفرد.

در اين سه حالت، اعرابِ تبعى براى لقب واجب است و واژه ى دوم از واژه ى اول در اعراب تبعيت ميكند.

✏️البته قطع تبعيت با آوردن اعراب رفع يا نصب براى واژه ى دوم نيز جايز است.مانند :مررتُ بزَيدٍ أنفُ النّاقة ، و أنفَ الناقةِ

✏️در چنين حالتى لقب دو وجه خواهد داشت :١- خبر مرفوع براى مبتداى مقدّر ،كه در اصل چنين است : “هُو أنفُ الناقة”

٢- مفعول به منصوب براى فعل مقدّر ،كه در اصل چنين است : أعني أنفَ الناقةِ.

🎉 الفيّة “۷۵” 🎉

و مِنهُ مَنقولٌ : كَفضلٍ و أسَد

و ذُو ارتِجالٍ : كَسُعادَ ، و أُدَد

٧٥- برخى از اسم هاى علم منقول است.مانند :فضل و اسد و برخى مرتجل مانند : سعاد و اُدَد

🎉شرح :

✏️علم بر دو گونه است : ١-مرتجل،٢- منقول

✏️ علم مرتجل آن است كه پيش از علم شدنش براى غير علم به كار نرفته باشد. مانند : سعاد و اُدَد

✏️ علم منقول آن است كه پيش از علم شدنش براى غير علم به كار رفته باشد. اين گونه علم ،منقول است از :

١- صفت مانند : حارث

٢- مصدر مانند : فضل

٣- اسم جنس مانند :اسد

✏️ادامه ى اين مطلب در ابيات بعد ذكر خواهد شد.

🎉الفيّة “۷۶”🎉

۷۶٫و جُملةٌ ، و مَا بِمزج ٍ رُكِّبا

ذا إن بِغَيرِ ” وَيهِ” تَمَّ أُعرِبا

٧٦- (برخى از علم هاى منقول) جمله و برخى مركّب مزجى ،كه اين مركب مزجى اگر به “ويه” ختم نشود، اعراب مى پذيرد.

🎉 شرح :

✏️برخى از علم ها، منقول از جمله است.مانند : قام زيدٌ، و زيدٌ قائمٌ، كه اعراب اين علم در حكم اعراب اسم محكيٌ عنه است.چنانكه ميگوييم:

جاءني زيدٌ قائمٌ

رأيتُ زيدٌ قائمٌ

مررتُ بزيدٌ قائمٌ

✏️ برخى از علم ها به صورت تركيب مزجى ، مركب ميشوند مانند: بعلبك،معدي كرب و سيبويه.

✏️علم مركب مزجى اگر به ” ويه” ختم نشود،معرب است.

🎉الفيّة “۷۷”🎉

۷۷٫و شاعَ في الأعلامِ ذو الإضافة

كَعَبدِ شَمسٍ و أبي قُحافَة

٧٧-  و از ميان علم ها، علم مركب اضافى بسيار است مانند : عبد شمس و ابي قحافة

🎉 شرح :

✏️برخى ديگر از علم ها به صورت تركيب اضافى مركب ميشوند، مانند : عبد شمس و ابي قحافة.

✏️اين گونه علم ها معربند، چنانكه ميگوييم :

جاءني عبدُ شمسٍ و أبو قُحافةَ

رأيتُ عبدَ شمسٍ و أبا قُحافةَ

مررتُ بعبدِ شمسٍ و أبي قُحافةَ

✏️مصنف با اين دو مثال، نشان داده است كه جزء اولِ علمِ مركبِ اضافى هم ميتواند معرب به حركات باشد مانند “عبد” و هم معرب مانند “أبي”.

✏️ و همچنين جزء دوم آن مي تواند منصرف باشد مانند : شمس و هم غير منصرف مانند : قُحافة

🎉الفيّة “۷۸،۷۹،۸۰″🎉

۷۸٫وَ وضعوا لِبَعضِ الأجناس عَلَم

كَعَلَمِ الأشخاصِ لَفظاً ، و هُو  عَمّ

۷۹٫مِن ذاكَ: أُمُّ عِريَطٍ لِلعَقرَب

وَ هَكـذا ثُعـالَةٌ لِلثَّعلَب

۸۰٫وَ مِثلُهُ  بَرَّة ُ لِلمَبَرَّه،

كذا فَجارِ عَلَمٌ  لِلفَجرَه

٧٨ – و براى برخى از جنس ها ، علمي وضع كرده اند كه از حيث لفظ مانند علم اشخاص است.و از حيث معنى براى همه ى افراد جنس عموميت دارد.

٧٩-و از آنگونه است: أمّ عريط،علم براي عقرب و همچنين ثعالة براي روباه

٨٠- و نيز مانند برّة ،علم براى نيكوكارى و فجار ،علم براى بدكارى .

🎉شرح:

علم بر دو گونه است.١- علم شخص ،٢- علم جنس

علم شخص دو حكم دارد: ١-حكم معنوى، كه با آن فردي معين اراده ميشود مانند زيد و احمد

٢-حكم لفظى،كه بنا بر اين حكم

الف-آوردن حال پس از علم شخص بلامانع و درست است

ب-اگر يكي از اسباب منع صرف علاوه بر علميت در علم شخص يافت شود، غير منصرف ميگردد مانند أحمد

ج- أل بر سر آن نميايد

علم جنس در حكم لفظى مانند علم شخص است مانند:هذا أسامة مُقبِلاً

كه واژه ي اسامة هم غير منصرف است، و هم حال پس از آن آمده ،و أل بر سر آن نيامده

علم جنس در حكم معنوى خود مانند اسم نكره است،زيرا به فرد معيني اختصاص ندارد و لفظ اسامة بر هر شيرى صدق مي كند.

🎉الفيّة “۸۱”🎉

۸۱٫بِذا لِمُـفرَدٍ مُذَكَّـرٍ أشِر

بِذِي و ذِه تِي تا عَلَى الأُنثى اقتَصِر

٨١- با واژه ى ” ذا” به اسم مفرد مذكر اشاره بنما و با “ذي و تي و تا” براى اشاره به مفرد مونث بسنده كن.

🎉شرح:

با واژه ي “ذا”به اسم مفرد مذكر اشاره ميشود. بنابر  عقيده ي نحويان بصره الف در اين واژه جزو  اصلي كلمه ، ولي بنا بر عقيده ي نحويان كوفه زائد ميباشد.

با واژه هاي “ذي”، “ذه”- با سكون هاء- ، “تي”  و “تا” ،”ذه” – با كسر هاء- ،”ته” و “ذات” به اسم مفرد مؤنث اشاره مي شود.

🎉الفيّة “۸۲”🎉

۸۲٫و ذانِ تَانِ للمُثَنَّى المُرتَفِع

وَ فِي سِوَاهُ ذَينِ تَين ِاذكُر تُطِع

٨٢- ذانِ و تانِ براي مثناي مرفوع است ، و ذَينِ و تَينِ را براي غير مثنّاي مرفوع(مثناي منصوب و مجرور)ذكر كن تا فرمانبرداري كني.

🎉شرح:

با واژه ي”ذانِ” به اسم مثناي مذكر  مرفوع ، و با واژه ي ” ذينِ” به اسم مثنّاي مذكر منصوب و مجرور ، و با واژه ي “تانِ” به مثناي مونث ، و با واژه ي “تَينِ” به مثناي مونث منصوب و مجرور اشاره مي شود.

🎉الفيّة “۸۳”🎉

۸۳٫وَ بِاُولَى أشِر لِجَمعٍ مُطلَقاً

وَ المَدُّ اَولَى ، و لَدَى البُعدِ انطِقَا

٨٣- و با اُولى در همه ى احوال به جمع اشاره كن، و ممدود آوردن اُولى( به صورت اُولاء) بهتر است.

🎉شرح:

با “اُولى” به اسم جمع مذكر يا مؤنث اشاره ميشود،و از اين رو مصنّف گفت: در همه ي احوال به جمع اشاره كن” تا روشن سازد كه به وسيله ي اُولى – همانند ذلك- هم به عاقل و هم به غير عاقل اشاره ميشود، و ليكن اُولى بيشتر براي عاقل به كار مي رود.

نكته ي ديگر اينكه اُولى دو ساخت دارد،

١- ساخت ممدود به صورت اُولاء كه زبان مردم حجاز است و در قرآن كريم نيز به كار رفته است.

٢- ساخت مقصور به صورت اُولى كه زبان بني تميم است.

🎉الفيّة “۸۴”🎉

۸۴٫بِالكافِ حَرفاً : دونَ لامٍ ، أو مَعَه

و اللَّامُ ـ إن قَدَّمتَ ها ـ مُمتَنِعَة

٨٤-  و در هنگام اشاره كردن به دور اسم اشاره را با حرف خطاب كاف ـ بدون لام يا با لام ـ بيان كن. و البته اگر هاء تنبيه را بر سر اسم اشاره درآوردى، پيوستن  لام بدان ناممكن ميباشد.

🎉 شرح :

✏️در اين بيت مصنف، اشاره كرده است به اينكه مشاراليه دو مرتبه يا جايگاه دارد.

۱٫نزديك

۲٫دور

همه ي اسم هاي اشاره كه تا كنون آمده،براي اشاره به نزديك  است.

✏️اما اگر بخواهيم به دور اشاره كنيم،اسم اشاره را تنها با حرف خطاب كاف ـ به صورت ذاك ـ يا با كاف و لام ـ به صورت ذلك  ـ به كار ميبرند.

✏️نحويان معتقدند كه اين كاف، حرف خطاب است و محلي از اعراب ندارد.

✏️هرگاه حرف تنبيه “ها” در آغاز اسم اشاره درآيد، فقط حرف خطاب كاف در آخر آن  آورده مي شود.مانند : هذاك

🎉 الفيّة “۸۵ ” و “۸۶” 🎉

۸۵٫ و بِهُنا أو ههُنا أشِر إلى

دَاني المكان ، و بِهِ الكافَ صِلا

۸۶٫ في البُعد ، أو بِثَمَّ فُه،أو هُنـّا

أو بِهنالك انطِقَن، أو هَـِنّـا

٨٥ و ٨٦- و بارهنا و ههنا به جاي نزديك اشاره كن ، و براى اشاره به دور حرف كاف را به هنا و ههنا متصل ساز، براي اشاره كردن به دور واژه هاي ثَمَّ ، هُنا ، هنالك و هنّا (با كسر وفتح هاء) را بيان كن.

🎉 شرح :

✏️با واژه ي “هنا” به مكان نزديك اشاره ميشود، و گاهي نيز هاء تنبيه بر سر آن در مي آيد و به صورت ” ههنا” به كار ميرود.

✏️ به عقيده ي مصنف با واژه هاي “هناك، هنالك، هنّا، ثَمّ ، هَنّت ” به مكان دور اشاره ميشود.

✏️ و به عقيده ي برخي ديگر از نحويون “هناك” براي اشاره به مكان متوسط و بقيه ي واژه هاي پس از آن براي اشاره به مكان دور به كار ميرود.

🎉 الفيّة “۸۷”🎉

۸۷٫ موصول الاسماء الذي ، أنثى التي

و اليـا إذا ما ثُنِّيـا لا تُثبِتِ

۸۷- موصول اسمي،الذي است كه مؤنث آن التي ميباشد و آنگاه كه اين دو موصول تثنيه ميشودند، ياء آنها را بر جاي خود مگذار

🎉 شرح :

✏️موصولهاي اسمي عبارتند از : ” الذي ” براي مفرد مذكر و ” التي” براي مفرد مؤنث .

✏️به هنگام مثنى ساختن ، ياء از آخر اين موصولها حذف مي گردد و به جاي آن در حالت رفع الف، و در حالت نصب و جر ياء آورده ميشود.
مانند : اللّذان، اللّتان، اللّذَينِ، اللّتَينِ

🎉 الفيّة” ۸۸″ 🎉

  1. بل ما تَلِيه أولِهِ العَلامَة

و النونُ إن تُشدِد فَلا مَلامَه

٨٨-بلكه علامت تثنيه را پس از حرفي كه پيش از ياء واقع شده، در آور و اگر نون تثنيه را مشدد سازي، سرزنشي بر تو نخواهد بود.

🎉 شرح :

✏️ گفتيم كه به هنگام مثنى ساختن، ياء از آخر الذي و التي حذف ميشود و بعد علامت مثنى اضافه مي شود.

✏️گاهي نون موصول به عوض از ياء محذوف، مشدد ميگردد .مانند: اللذانِّ، اللتانِّ

🎉 الفيّة “۸۹”🎉

  1. و النون مِن ذَينِ و تَينِ شُدِّدا

أيضاً ، و تعويضٌ بذاكَ قُصِدا

٨٩- همچنين نون ذين و تين مشدد گرديده و با اين تشديد، عوض ( از حرف الف و ياء) قصد شده است.( اين تشديد به قصد عوض از ياء و الف آمده است.)

🎉 شرح :

✏️مشدد ساختن نون، در مثناي اسم هاي اشاره ي” ذا و تا ” جايز است . مانند “ذانِّ و تانِّ”

✏️ بنا بر عقيده ي نحويان كوفه، مشدد آوردن نون با ياء در اين اسم ها نيز جايز است. مانند “ذَينَّ، تَينَّ”

✏️ همچنانكه در الذّي و التّي گفته شد، اين نون به عوض از الف محذوف است.

🎉 الفية “۹۰”🎉

  1. جَمعُ الّذي الاُولى الّذين مُطلَقا

و بَعضُهُم بِالواوِ رَفعاً  نَطَقـَا

٩٠- جمع الذي به طور مطلق، الألى و الّذين است، و برخي از عرب زبانان الّذين را در حالت رفع با واو بيان كرده اند.

🎉 شرح :

✏️براي موصول جمع مذكر، چه براى عاقل و چه براى غير عاقل، واژه ي ” الأولى” به كار ميرود.

✏️اين واژه گاهي براي جمع مونث هم به كار ميرود.

✏️ براي موصول جمع مذكر عاقل، واژه ي ” الذين”  چه در حالت رفع و چه در حالت نصب و جر ،به كار ميرود.

🎉 الفيّة  “۹۱”🎉

  1. باللّاتِ و اللّاء، الّتي، قد جُمِعا

و اللّاءِ كالَّذِينَ نَزراً  وَقَعَـا

٩١-التي به صورت اللّاتِ و اللّاء جمع بسته ميشود، و اللّاء در معني الّذينَ ،كم واقع شده است.

🎉 شرح

✏️ براي موصول جمع مونث ، واژه هاي ” اللّاتِ و اللّاء ” با حذف حرف ياء از آخر، به كار مي روند. مانند :

جاءني اللّاتِ فَعَلنَ ، و اللّاء فَعَلنَ : آن بانواني كه كار كردند، نزد من آمدند.

✏️حفظ ياء  در آخر اين دو واژه هم، جايز است و به صورت ” اللّاتي و اللّائي ” هم به كار ميروند.

✏️ گاهي واژه ي “اللّاء ”  به معني ” الذين” به كار ميرود.كما اينكه واژه ي  ” الأولَى” نيز به معناي ” اللّاء” به كار ميرود.

🎉 الفيّة “۹۲”🎉

  1. و مَن و مَا ، و أل تُساوِي ما ذُكِر

و هكذا  ” ذو”  عِند طيِّئٍ شُهِـر

٩٢-   و مَن و ما و أل با آنچه ذكر شد، يكسان به كار ميرود. و همچنين ” ذو” نزد قبيله ي  طيّ مشهور است.

🎉 شرح

✏️ من و ما و أل براي مذكر و مونث و مثنى و جمع با يك لفظ و به طور يكسان به كار ميرود. مانند

جاءني مَن قام و مَن قامَت و مَن قاما و مَن قامَتا و مَن قامُوا و مَن قُمنَ

✏️” ما” بيشتر براي غير عاقل و “مَن” بيشتر براي عاقل به كار ميرود.

✏️ در زبان مردم طي، واژه ي “ذو” به عنوان موصول براي عاقل و غير عاقل به كار ميرود.مانند

جاءني ذو قام ، ذو قامَت ، ذو قاما  و ذو قامتا و ذو قامو  و ذو قُمن

🎉 الفية “۹۳”🎉

  1. و كالّتي أيضاً لَديهِم ذاتُ

و مَوضِعَ اللّاتي أتَى ذَواتُ

٩٣- ذات نزد آنها همانند التي است و ذوات نيز بر جاي اللّاتي آمده است.

🎉 شرح:

✏️در زبان مردم طيّ واژه ي “ذو” به عنوان موصول براي عاقل و غير عاقل به كار ميرود، و در مشهورترين زبان هاي ايشان ،اين واژه براي مذكر و مونث و مفرد و مثنى و جمع يكسان به كار ميرود.

✏️ اما برخي از آنها براي مفرد مونث “ذات” و براي جمع مونث “ذوات” گويند.

✏️ بنابر مشهورترين نظريه”ذو” ي موصوله، مبني است وليكن ،برخي از عرب زبان ها آن را در حالت رفع با واو و در حالت نصب با الف و در حالت جر با ياء ،معرب به حروف دانسته اند.

🎉 الفيّة “۹۴”🎉

  1. و مِثلُ ما “ذا” بَعدَ ما استِفهامِ

أو مَن، إذا لَم تُلغَ في الكلامِ

٩٤- و “ذا” اگر در سخن لغو نباشد و پس از “ما” يا “مَن” استفهام درآيد، همانند “ما” ميباشد.

🎉شرح:

✏️ “ذا” از ميان اسم هاي اشاره به عنوان موصول به كار ميرود.و همانند “ما”براي مذكر و مونث و مفرد و مثنى و جمع به طور يكسان، آورده ميشود.مانند:

من ذا عندك؟ كيست آنكه نزد توست؟

✏️شرط كاربرد “ذا” موصوله اين است كه پس از “ما” يا “مَن” استفهام درآيد.مانند:

مَن ذا جاءك؟كيست آنكه نزد تو آمد؟

ما  ذا فعلتَ؟چيست آنچه نزد توست؟

✏️مصنف با ” اگر در سخن لغو نشده باشد” يادآور شده، كه نبايد”ذا” موصوله همراه با “ما” و “مَن” به صورت يك واژه براي استفهام آورده شود.مانند:

ماذا عندك؟ چه چيز نزد توست؟

زيرا در اين حالت فقط جزئي از كلمه است و واژه ي مركب “مَن ذا” و “ماذا” روي هم رفته واژه ي استفهام است.

🎉 الفية “۹۵”🎉

  1. و كُلُّها يَلزَمُ بعدَه صِلَه

عَلَى ضَميرٍ لائِقٍ مُشتَمَله

٩٥- و پس از همه ى آن موصولات، صله اي لازم است كه دربردارنده ى ضميرى در خور و متناسب با آن موصول باشد.

🎉 شرح:

✏️لازم است كه پس از همه ي موصولات ، چه موصولات حرفي و چه موصولات اسمي، صله اي در آيد كه معني موصول را آشكار مي كند.

✏️شرط در صله ي موصول اسمي اين است كه دربردارنده ي ضميري درخور و لائق با موصول باشد.يعني با موصول مفرد، صله ي مفرد و با با مذكر، مذكر و مانند آن آورده شود.

✏️گاهي لفظ موصول، مفرد مذكر است ولي در معناي مثنى يا جمع يا جز آن به كار مي رود.اين گوةه موصولها “من و ما” هستند آنگاه كه براي غير از مفرد مذكر آورده ميشود.

كه در اين حالتها ، مراعات و مطابقت الفاظ جمله با معناي ويژه ي اي كه از “من و ما”اراده ميشود، جائز است.

🎉 الفيّة “۹۶”🎉

  1. و جملةٌ أو شبهُها الَّذي وُصِل

بِه ،كَمَن عندي الّذي ابنُهُ كُفِل

٩٦- صله ي موصول جمله يا شبه جمله است.مانند : مَن عندي الذي ابنُهُ كُفِل.كسي كه نزد من است، آن است كه پسرش كفالت شده.

🎉 الشرح:

✏️صله ي موصول بر دو قسم است.١- جمله، ٢- شبه جمله

✏️شبه جمله نيز بر دو قسم است.١- ظرف،٢-جار و مجرور

✏️جمله ي صله سه شرط دارد.

١- خبري باشد،و جمله ي طلبي و انشايي نباشد.

٢-از معني تعجب خالي باشد.

٣-نيازمند به كلامي كه لازم است پيش از آن آيد ،نباشد.

✏️ شرط ظرف و جار و مجرور اين است كه تام باشند.بدين معني كه چون ظرف و جار و مجرور صله واقع شوند،افاده ي معني تام كنند.

مانند:

جاء الذي عندك أو الذي في الدار.آنكه نزد توست يا آنكه در خانه است،آمد

✏️عامل ظرف و جار و مجرور در هر دو جمله ي بالا ، فعلي است كه وجوبا حذف شده و تقدير آن چنين است:

جاء الذي استقرّ عندك أو  الذي استقرّ في الدار

✏️ اگر ظرف و جار و مجرور تام نباشند، جائز نيست كه صله واقع شوند.

۹۷٫و صفةٌ صريحَةٌ صِلةُ أل

و كَونُها بِمُعرَب الأفعال قَلّ

٩٧-و صله ي أل صفتي است صريح، و كم است كه صله ي أل از افعال معرب باشد.

🎉شرح

✏️”أل”موصول تنها بر سر يك صفت صريح و آشكار در ميايد و آن را صله ي خود ميگرداند.

✏️ مصنّف در يكي ديگر از كتبش مينويسد: مقصود از صفت صريح عبارت است از

١- اسم فاعل مانند :الضارِب

٢-اسم مفعول مانند :المضروب

٣-صفت مشبهه مانند: الحسنُ الوجه

بدين ترتيب صفت نسبي مانند: القُرَشيّ و افعل تفضيل مانند : الأفضل از اين حكم بيرون است.

✏️ درآمدن”ال” موصول بر سر فعل مضارع و صله شدن مضارع براي آن”ال”شاذ و بر خلاف قاعده است.

🎉 الفيّة “۹۸”🎉

۹۸٫أيٌّ كما، و اُعرِبَت ما لم تُضَف

و صدرُ وَصلِها ضميرٌ انحَذَف

٩٨-“أيّ” همانند “ما” است و هنگامي كه اضافه نشود و در آغاز صله ي آن ضميري محذوف باشد، معرب خواهد بود .

🎉 شرح

✏️”أيّ” همانند “ما” براي مذكر و مونث و مفرد و مثني و جمع با يك لفظ و به صورت يكسان به كار ميرود.مانند:

يُعجِبُني أيّهم هو قائمٌ : هركدام از ايشان كه ايستاده است مرا به شگفتي واميدارد.

✏️أيّ چهار حالت دارد.

١- مضاف باشد و ضميري در آغاز صله ي آن درآيد.مانند:

يُعجِبُني أيُّهُم هو قائمٌ

٢-مضاف نباشد و در آغاز صله ي آن درنيايد.مانند:

يُعجِبُني أيٌّ قائمٌ : هركه ايستاده مرا به شگفتي مياورد.

٣- مضاف نباشد و ضميري در آغاز صله ي آن درايد.مانند:

يعجبني أيّ هو قائمٌ: هركه ايستاده است مرا به شگفتي مياورد.

✏️أيّ در اين سه حالت معرب به حركات سه گانه ميباشد.

٤- مضاف باشد و ضميري از آغاز صله ي آن حذف شود.مانند: يُعجبني إيُّهم قائمٌ :هريك از ايشان كه ايستاده است،مرا به شگفت مياورد.

أيّ در اين حالت مبني بر ضم است.

🎉الفية “۹۹” و “۱۰۰”🎉

  1. و بعضُهم أعرب مُطلقاً ،و في

ذَا الحذفِ أيّاً غيرُ أيٍّ يَقتَفي

  1. إن يُستَطَل وَصلٌ، و إن لم يُستَطَل

فالحَذفُ نَزرٌ، و أبَوا أن يُختَزَل

٩٩ و ١٠٠-  برخى  از نحويان ” أيّ” را در همه ي احوال معرب ساخته اند و غير از “أيّ” (موصولات ديگر نيز) در حذف ضمير عائد، در صورتي كه صله طولاني باشد از “أيّ ” پيروي ميكنند، و اما اگر صله طولاني نباشد ،حذف ضمير عائد، كم است.( و أبوا أن يُختزل مربوط به بيت بعدي است )

🎉شرح

✏️برخي از نحويان “أيّ” را به طور مطلق – حتي اگر مضاف باشد و ضمير عائد از آغاز صله ي آن حذف شود-  معرب گويند.

✏️مصنف به مواردي اشاره كرده كه ضمير عائد به موصول حذف ميشود.ضمير عائد بر دو قسم است.

١- مرفوع

٢-غير مرفوع

اگر ضمير عائد مرفوع باشد، در صورتي حذف ميگردد كه مبتدا بوده و خبر آن مفرد باشد

✏️اگر ضمير عائد به أيّمبتدا باشد حتى اگر صله طولاني نباشد حذف ميگردد.

✏️ اما ضمير عائد از آغاز صله ي ديگر موصولات به غير از “أيّ” تنها در صورتي حذف ميشود كه صله طولاني باشد.

✏️اما اگر صله طولاني نباشد، حذف ضمير عائد كم است.

🎉 الفية” ۱۰۱″ و “۱۰۲”🎉

۱۰۱٫إن صلح الباقي لِوَصلٍ مُكمِلِ

و الحذفُ عندَهُم كثيرٌ يَنجَلي

  1. في عائدٍ مُتّصِلٍ إن إنتَصَب

بِفعلٍ أو ،وَصفٍ: كَمَن نَرجو يَهَب

١٠١ و ١٠٢- و نحويان از حذف ضمير عائد در صورتي كه آنچه پس از آن ضمير باقي مانده، براي صله ي كامل صلاحيت داشته باشد، امتناع كردند.حذف ضمير عائد نزد نحويان در صورتي كه متصل  و به وسيله ي فعل يا صفتي منصوب باشد، بسيار و آشكار است.مانند:

من نرجو يهب: كسي كه (به او) اميد داريم، خواهد بخشيد.

🎉 شرح

✏️شرط حذف كردن ضمير از آغاز صله اين است كه آنچه پس از آن آمده، براي صله شدن،صلاحيت نداشته باشد.چون اگر معناي سخن بدون ضمير عائد،كامل و تمام باشد، معلوم نميشود كه چيزي از سخن حذف شده است يا نه.

✏️ حذف ضمير عائد منصوب مشروط است به اينكه

١-متصل باشد

٢-به وسيله ي فعلي تام يا صفتي ،منصوب شده باشد.

🎉 الفية “۱۰۳”🎉

  1. كَذاك حَذفُ ما بِوَصفٍ خُفِضَا

كَأنتَ قَاضٍ بعدَ أمرٍ مِن قَضَى

١٠٣-همچنين جايز است حذف ضمير عائدي كه به وسيله ي صفتي مجرور شدخ باشد، همانند : أنت قاضٍ، به شرط اينكه اين جمله پس از فعل امري از ماده ى قَضَى درآيد.

🎉شرح

✏️ضمير مجرور بر دو قسم است

١- مجرور به اضافه

٢- مجرور به حرف جر

✏️ضمير مجرور به اضافه در صورتي  حذف ميشود كه مضاف اليه آن اسم فاعلي در معناي حال يا آينده باشد.

مانند: جاء الذي أنا ضاربُه الان أو غداً. آنكسي كه اينك يا فردا او را ميزنم،آمد.

در اين نمونه ميتوان ضمير مجرور را حذف كرده،بگوييم : جاء الذي أنا ضاربٌ.

✏️ اما اگر ضمير با اضافه شدن به اسمي غير از اسم فاعلي كه در معني حال يا آينده باشد مجرور گردد،حذف نميشود.مانند:

جاء الذي أنا غُلامُه

جاء الذي أنا مَضروبه

جاء الذي أنا ضاربُه أمس

✏️ مصنّف با “كأنتَ قاضٍ” به آيه ” فاقض ما أنتَ قاضٍ” اشاره كرده كه تقدير آن ” فاقضِ ما أنتَ قاضيه” ميباشد.

🎉 الفيّة” ۱۰۴″🎉

  1. كذَا الّذِي جُرَّ بِمَا المَوصولَ جَرُّ

كَ ” مُرَّ بالّذي مَرَرتُ فَهوَ بَرُّ  “

١٠٤-همچنين است حذف ضمير عائدي كه با همان عاملي كه موصول را جر داده، مجرور شده باشد .همانند:

مُرَّ بالّذِي مَرَرتُ فهو بَرٌّ : از نزد كسي بگذر كه من گذشتم چه او نيكو كار است.

🎉شرح

ضمير مجرور به حرف جر در صورتي حذف ميشود كه :

١-حرف جر آن با حرف جري كه بر سر موصول در آمده هم لفظ و هم معنا باشد .مانند :

مررتُ بالذي مررتَ به : از كنار كسي گذشتم كه از كنار وي گذشتي

٢- متعلق اين جار و مجرور از يك ماده مشتق باشد، مانند :

مررتُ بالذي أنت مارٌّ به: از كنار كسي گذشتم كه از كنار وي گذشتي

✏️در نمونه اول ميتوان ضمير مجرور را از آخر مررت حذف كرد و به جاي

“مررتُ بالذي مررتَ به” ميتوان گفت ” مررتُ بالذي مررتَ”

🎉 الفية “۱۰۵”🎉

  1. أل حرفُ تعريفٍ، أو اللامُ فقط

فَنَمطٌ عرَّفتَ قُل فيه : ” النَّمَط”

١٠٥- ال يا لام به تنهايي حرف تعريف است. پس اگر بخواهي ننط را معرفه گرداني، بايد آنرا ” النمط” بگويي.

🎉 شرح

✏️نحويان درباره ي حرف تعريف در واژه ي “الرجل” و مانند آن اختلاف دارند.خليل بصري ” ال” و سيبويه “لام” را به تنهايي، حرف تعريف دانسته اند.

✏️خليل همزه ي “ال” را همزه ي قطع و سيبويه آن را هنزه ي وصل دانسته كه در سخن ساكن آورده شده است.

✏️ال تعريف در موارد زير به كار ميرود.

١- براي عهد.مانند آيه

كما أرسلنا إلى فرعون رسولاً، فعصى فرعون الرسولَ

٢- استغراق جنس.مانند آيه

إن الانسان لفي خسر

٣-حقيقت و ماهيت جنس.مانند

الرجل خيرٌ من المرأة

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.